Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
4ماهگی فرشته خونه امون

هفته پیش هلیا 4 ماهه شد اینقد با واکسن زدن و پیرو اون درد و تبش درگیر بودم زودتر نتونستم بیام بنویسم.

وزن هلیا با لباس 5800!!! بود این یعنی افتضاح چون نمودارش افت کرده و طبق نظر دکتر از 4 و نیم ماهگی باید سرلاک برنج رو شروع کنم. دکتر کلانتری دنبال علت کم وزن گرفتن هلیا بود اما من توجیه اش کردم که علت فقط شیطنت های هلیاست . تحرک زیاد و خواب کم و کنجکاوی بیش از حدش که اجازه نمیده بیشتر از چند ثانیه شیر بخوره . دکتر هم اعتراف کرد که این نگاه ها و این همه دقت برای یه بچه 4 ماهه خیلی زوده .....................و در عاقبت خدا بداد چند ماه آینده برسه بی شک هلیا بدو من بدو.

قدش 63 و دور سرش حدود 40 بود که خوبه و خدا رو شکر مشکل نداره.

با شیر خشک و شیشه هم هیچ میونه ای نداره و رسما شیشه دادن به هلیا شکستن شاخ غولهخنده

خدا رو شکر سالمه و امیدوارم مشکل کمبود وزنش هم با دادن سرلاک حل بشه.

...


شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸-۱٢:٥٤ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
عکس!

طی دو هفته گذشته همه اش مهمونی بازی داشتیم هفته پیش خونه خاله الهام بودیم که خیلی هم زحمت کشیده بود.متاسفانه هلیا از کریر افتاد و............نمی خوام یاداوری کنم چون خیلی ترسیدم

شنبه گذشته هم یه قرار شهریوری باحال داشتیم که عکسش رو می گذارم.

اول عکس خوشگلی که خاله سارای عزیز از هلیا گرفته . کاملا مشخصه این عکس کار من نیستنیشخند

 

هلیا و قرار شهریوری ها

 

bo2uiy49hls7rk6h6rmc.jpg njsi5u21mvxjel3x89y.jpg

این هم خنده های خوشگل گل دخملم و بازی اش با عروسک هاش

fj2byn108zt72tswqc3v.jpg d8839rwkfmb9mpyceqcm.jpg

هزار ساله باشی نازنینم عاشقتمقلب

...


دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸-۸:٠٥ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
هفته ای که گذشت.

این هفته خیلی با هلیا درگیر بودم بعد از رفتن به کارخونه و استرسی که برای نگهداری هلیا داشتم به شدت شیرم کم شد طوری که هلیا زیر سینه گریه می کرد که واقعا امر بعیدی بود . به ناچار شیر خشک هومانا خریدم و بهش دادم اما امان که هلیا حساسیت داد . استفراغهای وحشتناکی که حتی از بینی اش هم خارج می شد طفلی حتی شیره گوارشی اش رو هم بالا آورد خیلی شب وحشتناکی بود تا نیمه شب بالای سرش گریه کردم . گریه الهی به حق حسین و این روزها همه بچه ها سالم باشن و هیچ مادری مریضی بچه اش رو نبینه .آمین

بعد از اون شب همه اش نگرانم که تکلیف چیه من برم سر کار اما می دونم که خدا بزرگ تر از ین حرفهاست . توکل به او

دیروز مامانم با هلیا تمرین کرد خودش پستونکش رو دهنش بگذاره تا حدودی موفق شد اما انگار هلیا باز یادش رفت.

واما امروز ......... هلیا به تنهایی دمر شد وقتی مشول امر مهم خوردن دستهاش بود خودش چرخید و دمر شد . اینم یه مرحله دیگه از پیشرفتهاشتشویق

ولی معضل بعدی اینکه از اون شب از شیشه هم بدش اومده و تا می گذارم دهنش عق می زنه . اینم یه عامل نگرانی دیگه

اما با همه این گله ها دختر ماهیه خدایا شکرتماچ

...


پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸-۱٠:٤٧ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers