Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
ناز گل من دو ماهه شد.

۵ شنبه گذشته هلیا دو ماهه شد . محسن اومد بروجرد به همراه مامانم و محسن رفتیم درمانگاه اول پایش رشدانجام شد... قد 57 سانت وزن 4800 و دور سر 38 . وقت مرحله دوم شد وای قلب من تند تند می زد از دلشوره گریه ام گرفته بود هلیا گلی باید واکسن می زد . اول قطره فلج رو دادن بعد هم نوبت واکسنا شد نتونستم تو اتاق بمونم محسن پاهای هلیا رو گرفته بود اومدم بیرون وای خدا صدای گریه هلیا بلند شد منم پشت در اشکام دراومد به محض اینکه گفتن تموم شده رفتم تو اتاق و بغلش کردم اما نوبت دومی بود باز اومدم بیرون اشکام میومد خدایا چقدر سخت بود انشاا... هیچ مادری خدای نکرده بیماری بچه اش یا اشکهاش رو نبینه . خیلی سخت بود.

هلیا نمی تونست قطره استامینوفن رو بخوره چند ساعتی بی تابی کرده بالاخره شیررو دوشیدم و قطره رو ریختم توش بابام موفق شد بده بهش بخوره . و خدا رو شکر آروم شد.

بالاخره از بروجرد هم برگشتیم با کلی اشک و گریه خیلی سخت بود . به قول مامانم خدا لعنت کنه اونی که غربت رو آفرید . هلیا هم بی تابی می کنه انگار اون هم دلتنگه.

اینم یه عکس داغ داغ تازه از تنور دراومدهلبخند

 

xb0atnor9ew623tiwqzp.jpg

...


دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸-۱٢:۱٧ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
دکتر نبوی ( بخش دوم )

ببخشید که دیر اومدم ممنون که خوندید و نظر دادید بقیه اش رو تو ادامه مطلب می گذارم:

...
ادامه مطلب


یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸-٦:٢۳ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
دکتر نبوی طباطبائی!

شنبه گذشته هلیا رو پیش دکتر نبوی بردم دکتری که از زمانی که من به دنیا اومدم دکتر من بوده البته نه تنها دکتر من بهتره بگم دکتر همه نی نی های بروجردی.

همیشه یه عروسک میکی موس از مطبش تو ذهنم بود که بالای تخت معاینه بود و جالب اینکه با وجود عوض شدن مطبش هنوز همون عروسک اونجا بود.

دکتر نبوی سیده همه اعتقاد دارن دستش سبکه و همه بچه ها باید یه بار پیشش ویزیت بشن حالا که خودم مادر شدم و دارم مشکلات بچه داری رو می بینم متوجه میشم چرا ...........دلیلش در وهله اول سید بودن دکتره و بعد ایمانش خیلی از صحبتاش رو با حدیث و آیه قرآن می گفت طوری که من اشکم دراومد از این همه قدرت و لطف و مهربونی خدا و ما هیچی ازش نمی دونیم و اصلا بهش توجه نداریم

به نظرم علت دیگه اش تعهد دکتر بود هرروز تعداد محدودی مریض قبول می کنه ساعت 3 نیمه شب هم نوبت دهی اش انجام میشه چون دکتر از بعد از نماز صبح شزروع می کنه به ویزیت مریضا تا آخرای شب مامانم می گه قبلا نماز شبش رو هم تو مطب می خونده . برای هر مریض کلی وقت می گذاره همه چیز رو دقیق و کامل توضیح میده طوری که من و یه خانم دیگه درست 5/1 ساعت داخل بودیم.

اینا همه خصوصیات شخصیتیش از نظر علمی بهش ایمان آوردم کاملا به روز بود . دکتر مرتب به انگلیس سفر می کنه و به قول خودش از نوزاد شناسهای اونجا علم یاد میگیره در حال ترجمه کتابهای تخصصی اطفال بود و هر چیزی رو که می گفت با آخرین نظریه های پزشکای انگلیسی بیان می کرد.

شاگرد دکتر محمد قریب بوده بارها تاکید کرد که می خواد طوری باشه که روح دکتر از شاگردش راضی باشه . روحش شاد

خلاصه خیلی چیزا بهم یاد داد تا جایی که تو ذهنم مونده اینجا می نویسم البته خودش همه رو با دلیل توضیح داد که متاسفانه من دلایل به طور کامل یادم نیست چون خیلی بود . می نویسم که اگه دوست جونیا هم خواستن استفاده کنن :

بقیه رو تو ادامه مطلب بخونید.

...
ادامه مطلب


جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸-٩:٤٢ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
40 روزگی!

از روزی که این هلیا جیگر ما دنیا اومد هر اعتراضی کردیم هر چی این خوشگل خانم بدقلقی کرد گفتن صبر کن 40 روزگی خوب می شه حالا ما موندیم قراره چه اتفاقی بیافته و این 40 روزگی چه روز عجیبیه تعجب

بی انصافی نباشه هلیا تو این مدت خیلی دختر گلی بود بجز یه بدخوابی های کوچولو دیگه اذیتی نکرده که همه اینا طبیعیه و من به حکم مادری باید خودم رو وفق بدم .

ما هنوز بروجردیم و مامانی و بابایی حسابی عاشق گل دخمل ما شدن اونقد که میگن هلیا رو بده به ما خودت خواستی بروناراحتدر ضمن دلمون هم برای بابایی تنگولیده حسابی.

چند روز پیش هم روز دختر بود ! منم اولین کادوم رو به هلیا گلی تقدیم کردم یه گردنی وان یکاد ........انشاا... خدا نگهدارت باشه خانم خوشگل مامان عاشقتم می بوسمت اما کمه می خوام بخورمت فدای چشاتقلب 

...


جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸-٧:٥٩ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers