Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
یلدا

امشب شب یلداست و ما دور هم جمعیم مامان ، بابا و فرشاد پیشمونن . شب قشنگیه اما من دلم گرفته چون امروز رفتم شرکت و معلوم شد که آخر دی ماه آموزش ها شروع میشه و من به احتمال زیاد باید برگردم سر کار . نگرانم از اینکه هلیا رو کجا باید بگذارم با توجه به محدودیت خونمون مادر هم بیاد خیلی سختشه .

امشب بابام خودش یه پیشنهاد جدید داد و اون اومدن خودشون به تهرانه . امیدوارم صلاح خدا هر چی هست به بهترین شکل و سریع ترین حالت اتفاق بیافته . خدایا کمک کن خیلی نگران هلیا هستم .

امروز هلیا 100 روزشه انشاا... 100 ساله بشی نازنینم همه چیزم عشق قشنگم .

راستی امشب هلیا گلی برای اولین بار غریبی کرد اونم بغل دایی اش .

یه هفته است عروسکاش رو هم می خوره . وای خدا اگه تو مهد این کارو کنه چی ؟ مریض میشه............ خدایا کمک کن .گریه

...


دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸-۱٠:۱٩ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
تیکر جدید هلیا گلی

به دستور خاله سارای عزیز تیکر جدید هلیا رو گذاشتم قلب

...


یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸-۱۱:٥۱ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
عکس های سه ماهگی هلیا

bev9urnt9jvq9p23k4z1.jpg

 5kjxk2z7q0l35m04sms8.jpg دوستان شهریوری هلیا گلی ogk4jgbj2m1gigsddivg.jpg

96tqsj37zemi8jk1ksq.jpg

 

...


دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸-۱٢:٠٥ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
نازنین من در سه ماهگی

دیروز هلیا گلی سه ماه شد برای چکاپ رفتیم پیش دکتر کلانتری . این ماه من خیلی تلاش کردم که وزن هلیا بهبود پیدا کنه اما انگار تلاشم بی نتیجه بود.

وزن ۵٣٠٠ که ٢٠٠ گرم واسه لباس کم شد قد ۶٠ و دور سر ٣٨ . عزیز دلم همه چیزش مینی مایزه.

با دکتر کلی در مورد وزنش مشورت کردم اونم مطمئنم کرد که طبیعیه گفت سه ماه اول اکثر بچه ها ریفلاکس دارن و ما اونو طبیعی می دونیم اگر بعد از سه ماه وزنش بهبود پیدا نکرد اونوقته که باید دنبال علت باشیم !

هلیا زیاد سکسکه می کنه که اون هم می تونه از علائم ریفلاکس باشه و حتی شیطنت هنگام شیر خوردنش.

پوسته های سرش رو گفت که بخاطر نرم بودن ملاجه . هلیا کمی سرش بوی خاصی می داد که دکتر گفت به علت قارچه اما اون هم طبیعیه! کمی پماد کلوتریمازول با روغن زیتون یا بادام قاطی کن بزن خوب میشه.

کلا دکتر کلانتری اینقد نسبت به همه چیز با آرامش برخورد می کنه که اصلا نگرانی باقی نمی مونه.

راستی واسه اضافه وزن خودم هم گفت که تا ٢ سال ممکنه باقی بمونه عجله نکن و می تونی کرفس بخوری.

حالا من کرفس خریدم اما موندم چه جوری بخورمش ای ای   

به هر حال خدا رو هزار هزار بار شکر که سالمه و خونه ما رو پر از عشق خودش کرده من و محسن دیوونه اشیم .

هلیا عاشقتیم عزیز دلم هزار ساله و موفق و خوشبخت باشی .







...


یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸-۱۱:٤۸ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
قهقهه های کودکانه

امشب یکی از قشنگ ترین شبهای زندگی ماست . امروز هلیا حسابی سر حاله حموم بردمش وبعدش کلی با اویز بالای تختش بازی کرد و ذوق کرد. بابایی هم امروز کلی با هلیا بازی کرد و چند دقیقه پیش قهقهه های هلیا لحظه های اوج خوشی ما رو سبب شد.

هلیا گلی به خوبی من و بابایی اش رو می شناسه و امشب در جواب این شناخت نه تنها خنده و لبخند که قهقه های قشنگش رو نثار ما کرد و ما رو ذوق زده کرد. بابایی با شعرهاش حسابی هلیا رو شاد کرد.

امیدوارم به حق علی تو این روز عزیز عید غدیر خدا حاجت همه منتظرا رو برآورده کنه و این حس قشنگ امشب ما رو همه تجربه کنن . آمین ای خدای مهربون ما .  

                                        









...


یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸-٩:٢٤ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
در معنی کودک بودن

هیچ دانی کودک بودن به چه معناست
کودک بودن گوهری است که آدمیان در این روزگارگم کرده اند
کودک بودن ایمان به عشق و طراوت و سرزندگی است
کودک بودن ایمان داشتن به ایمان ها و باورها
کودک بودن کوچک بودن است چندان که پریان بتوانند در گوش زمزمه کنند
کودک بودن آن است که از کدویی کالسکه زرین پدید آورند
و موش ها را به اسب ها
و پستی را به بلندی
و نیستی را به هستی بدل کنند
کودک بودن زندگی کردن در پوست فندق
و خود را شهریار فضای بی پایان دانستن است
کودک بودن یعنی
جهانی را در یک دانه شن دیدن
و بهشت را در یک گل وحشی مشاهده کردن
بی نهایت را در کف دست نگه داشتن
و ابدیت را در یک ساعت به زنجیر کشیدن
"فرانسیس تامپسون1907_185


برگرفته از وبلاگ پریسا و آرشیدای گلم

...


یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸-٩:٢٠ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
خودم!!!

یک ساعته دارم تو رختخواب غلت می زنم خوابم نمی بره چرا؟ چون دارم به کارهای روزانه خودم فک می کنم و به خودم نمره میدم.

دیگه حتی صفر هم برای مفید بودنم زیاده بیش از سه ماه از خونه نشستن و مرخصی زایمانم می گذره اما همه اش رو هدر دادم هرروزم عین دیروز شده . به قول فرشاد داداشم زیادی فسیل شدم!!

صبح از خواب پاشم به کارهای هلیا برسم بعد غذا آیا درست کنم یا نه ؟ بعدش چت تو نی نی سایت و.... و این سیکل سه ماهه که داره تکرار می شه . اه اه از خودم بدم اومد

قبلا شبا تو رختخواب به کارهای روزانه که فک می کردم کلی از خودم راضی بودم که چقد از وقتم استفاده کردم.

حالا هم دیر نشده ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است هنوز حدود3 ماه از مرخصی ام مونده تاریخ برگشت به کارم 20 اسفنده حداقل حالا که تو خونه ام و همه وقتم واسه هلیاست باید چند تا قول اساسی به خودم بدم:

1) نمازم رو مرتب بخونم نه اینکه یه بار بخونم دو بار نخونم خجالت

2) عین آدم بخورم ...اه اه همه خوراکم شده شیرینی جات همینه اینقد از ریخت افتادم بی دلیل نیست محسن بهم میگه غول غولکناراحت

3) و شاید از همه مهمتر بشینم سر درس و کتابم زبانم رو بخونم همه چیز یادم رفته این بی هوشی هم که ناجور رو حافظه ام اثر کرده انگار همه چیز پاک شده....خودم بهتر از هر کس می دونم که زبانم افت کنه به همون نسبت هم تو شرکت تنزل پیدا می کنم.

خدایا کمکم بده خصوصا تو اولی می بوسمت ای خدای ناز نازی منماچ

...


چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸-۱۱:٠٧ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
قرار شهریوری ها!

دیروز یه قرار باحال داشتیم تو هایپر استار . قرار با نی نی گولوهای شهریوری و مامانای نازشون ماچ

من هم طبق معمول پایه قرارم و اول همه اونجا بودم تا ساعت 11 و نیم جمع شدیم من و هلیا گلی مریم جون( دکی نازنین) و گل پسرش سلمان ، من جون و نرگس چشم دکمه ای و سوگند خانم و مانی ناز نازی.

اول کافی شاپ به صرف کلی خوراکی های خوشمزه بعدش نمازخونه جهت امر خطیر شیردهی و در آخر گشت تو فروشگاه و خرید .

خیلی خوش گذشت .

اینم عکس نی نی های نازمون از چپ به راست سلمان ، هلیا، مانی و نرگس

 

9r782r2wmne10p6k8f1m.jpg

...


سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸-٩:٤۱ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
هلیا در دوماه و نیمگی

دخترم روز به روز شیرین تر میشه درست چند روز بعد از دوماهگی دستاش رو شناخت خیلی هم براش عجیبه چون واقعا با تعجب بهشون نگاه می کنه و می خورشون!!!  به خوبی غلت می زنه در حالت دمر گردن میگره و وقتی سرحال بودنش حسابی برامون می خنده و خودش رو شیرین می کنه . دو سه روزه من و بابایی اش براش جالب شدیم هر جا میریم با چشم دنبالمون می کنه و با صداهای خاص خودش ما رو صدا می زنه . جغجغه اش هم براش یکی از بهترین سرگرمی هاست.

چند روز بعد از دوماهگی هلیا رو پیش دکتر کلانتری بردم خدا رو شکر از همه چیزش راضی بود فقط من کمی نگران وزنشم . قدش هم بالاتر از نموداررشد داره پیش میره .

از وقتی از بروجرد برگشتم زندگی ام کاملا فرق کرده وجود هلیا خونه ما رو خیلی گرم تر کرده هیچ وقت فکر نمی کردم محسن تا این حد عاشق هلیا باشه .

خدای مهربون ازت سپاس گذارم بخاطر سلامت دخترم و زندگی خوبم . شکرت می کنم .

 

sm8mistzwl15lld4k3rk.jpg 159r7xhsnz5g7iokyf.jpg

...


یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸-۱٢:۱٠ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers