Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
9ماهگی دسته گل من

هلیا گلی من 9 ماهگی رو پشت سر گذاشت . 9 ماهگی هلیا پر بود از شیطنت های شیرین و بامزه هلیا.

هلیا روزهای قشنگ 9 ماهگی اش رو با چهار دست و پا رفتن و بلند شدن به کمک وسایل گذروند اما چون عجله داره تمرین می کنه خودش به تنهایی بلند بشه.

درست روز 9 ماهگی دو تا مروارید سفید خوشگل توی دهنش نمایان شد و گل خانم صاحب دو تا دندون پایین شد . از نظر خواب شبانه هم همچنان بی قراره و فقط می خواد کنار من بخوابه. اما همه سختی هاش به لذت حضورش می ارزه .

هلیا در نه ماهگی 7730 وزن ، 71 قد و 42 دور سرش بود.

...


چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩-۱:۳۱ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
روز مادر

مشاهده یادداشت خصوصی

...


چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩-۱٢:٤۳ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته
>
بهار من و هلیا

بعد از مدتها اومدم.

نوروز امسال برامون قشنگی بیشتر از گل ها و شکوفه ها و سبزه ها داشت . امسال هلیا گلی در کنار ما بود و گل بهار ما اولین عیدش رو پشت سر گذاشت.

به جهت شکر به درگاه پروردگار بزرگ اولین عید هلیا رو به پابوس امام رضا بردیم .بقیه تعطیلات عید هم رفتیم شمال و خدا رو شکر تعطیلات خیلی خوبی بود.

21 فروردین هلیا 7 ماهه شد وزن 7 کیلو قد 66 و دور سر 41 سانت.

اما اردیبهشت که خیلی برای من غم انگیز بود.

رورهای اول اردیبهشت با حضور هلیا و کارهای جدیدش شیرین تر از همه سالها بود و همزمانی روز تولدم 6 اردیبهشت با اولین باری که هلیا خودش به تنهایی نشست شادترین روز بود.

ولی 11 اردیبهشت به عنوان یکی از بدترین روزهای عمرم به یادم باقی می مونه . روز فوت مادرجون.

مادربزرگ عزیزی که عشقم بود و شنونده درد دلهام.مهربونی که بیشترروزها روند بزرگ شدن هلیا رو براش می گفتم و تا به مشکلی برمی خوردم اون بود که بابار تجربهاش راهنمام بود.

بیش از 3 هفته از فوتش می گذره اما هر لحظه یادش با منه. یاد مهربونی هاش و نصیحت هاش. هنوز اشکم بند نمی یاد............دو سه ماه پیش که بروجرد بودم چند روز رفتم پیشش یادش بخیر. چقدرهر دو خوشحال بودیم که این چند روز رو با هم گذروندیم شبها تا دیر وقت بیدار بودیم و برام تعریف می کرد . کلی هم ازش عکس گرفتم . نمی تونم باور کنم که مادر جون مهربونم دیگه نیست.

مادر جونی غم رفتنت بد به دلم نشسته .خدا همه مادربزرگها رو حفظ کنه مادرجونم خیلی جاش خالیه.

ای داد................

و هلیا دل خوشی زندگی ام 11 اردیبهشت چهار دست و پا رفت و از اون روز تا حالا هلیا بدو من بدو.

درست از روز فوت مادرجون هلیا خیلی بی قرار شده . شبها هر نیم ساعت از خواب بیدار میشه و میشینه و جیغ می زنه و گریه کی کنه.

هلیای من پیشرفت های حرکتی اش رو به سرعت طی می کنه . دستش رو به هر جایی می گیره و بلند میشه و حالاست که در اوج فضولیه و می خواد از هر جایی سر در بیاره.

سختی های بچه داری تازه داره خودش رو نشون میده اما خوب همه این سختی ها رو باید به خاطر شیرینی هاش نادیده گرفت.

و...........خدای مهربون رو شکر بخاطر همه زیبایی هاش.

...


دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩-۱:۳٥ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers