Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker اعتماد بر باد رفته - زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
اعتماد بر باد رفته

از روز ۵ شنبه محسن به بهانه ماموریت هپکو اراک رفت و بعدهم خودش تنها بروجرد تا جمعه صبح مامانم اینا بودن اما اونها هم رفتن و من تنها شدم . شاید زیاده شجاع بودن و نترس بودن هم خوب نباشه نتیجه اش اینه هر وقت دلش بخواد ول می کنه میره هر چند که من تو خاص ترین شرایط زندگی یعنی بارداری باشم.

محسن خیلی وقته که هیچ توجهی به من نداره نی نی هم که دیگه جای خود . خودش میگه از ویار من خسته شده اما ویار که دیگه تموم شد؟

این چند روز هیچ تماسی باهاش نداشتم بجز یکی دوتا اس ام اس که خودش داد . دیگه نگرانش نمیشم دلم هم برا ش تنگ نمیشه ! خودش خواست اینقدر بی تفاوت بشم

از اون بدتر بی اعتمادیه که بعد از اون اس ام اس فرزاد دوستش بهش پیدا کردم محسن از دو چشمم بهم نزدیک تر بود امااااااااا همه اش نابود شد.

هرباررفتن به بروجرد پشت سرش اعصاب خوردی های بعدی رو داشت همیشه هم به دو دلیل رفتارهای خونواده اش و غیب شدن های مکررش و رفتن پیش دوستاش بود ازش مطمئن بودم می دونستم هرچی هم باشه خطا نمی کنه و پاک پاکه اما بهم برمی خورد که اگه نمی رفت بهش می گفتن زن ذلیل و تحقیرش می کردن.اما افسوس و صد افسوس........چیزی رو که نباید میدیدم بالاخره دیدم .

محسن همیشه اس ام اس هاشو پاک می کرد منم حساسیت نداشتم اما اون بار از قضا بالکل موبایلشو جا گذاشته بود تهران تو بروجرد موبایل من دستش بود ..درست بعد از کمردردم بود طبق معمول تو بروجرد سر کاراش بحثمون شد موقع برگشت من عقب ماشین خوابیده بودم و با موبایلم ور می رفتم که اون اس ام اس اومد.......

جوابشو انچنان که شایسته اش بود دادم اما چه فایده دیگه همه چیز نابود شد همه اعتماد و عشق من به پاکی های محسن همه و همه نابود شد

این بار هم از بروجرد که برگشت یه روز باهم حرف نزدیم شب اومد پیشم یه چیزایی گفت رفتم پیش بابای وحید، معاینه فنی ، .....اما می دونستم که این حتی یه صبح تا ظهرش هم نبوده دو روز بقیه چی؟

اصلا حوصله اینکه برام بخواد بگه چی کار کرده و کجاها بوده ندارم چون حس می کنم همه اش دروغه داره برام داستان می بافه .

چقدر بهش ایمان داشتم هر چی می گفت برام حجت بود توش شک نمی کردم اما همه رو بخاطر دوستاش نابود کرد. اشکالی نداره چون جایگاه من و دوستاش هردومشخص شد . همیشه فک می کردم چقدر از اومدن بچه خوشحال میشه اما رفتاراش روزبه روز داره بهم ثابت می کنه اشتباه کردم چرا یه موجود بی گناه و وارد این دردسرا کردم . اما منم مقصر نیستم خودش هم تمایل داشت حس می کردم اونم برای پذیرش این مسئولیت اماده است.

ای خدا چی بگممممممممم خودت عالم برحقی

فردا وقت سونو دارم سلامت و جنسیت بچه ام فردا معلوم میشه خدایا خودت حافظش باشه فقط سلامتش برام مهمه جنسیتش هیچ فرقی نداره.

باورم نمیشه محسن با این سن حتی توانایی پذیرش مسئولیت پدربودن رو نداره .

خدایاتوکل به خودت دلم پر از غصه است اما چه کنم که نباید بگم.............

...


دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸-٩:٤٥ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers