Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker خبرای خوش - زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
خبرای خوش

۵ شنبه صبح / همسری خونه مونده که واسه کارای بیمه بریم نظر آباد ، از خواب بیدارم کرد که پاشو پاشو دیر می شه / بعد یه دوش گرفتم

قول داده بود که واسه ازمایش نی نی بریم با وجود اینکه یه بار مشکوک بوده اما شوشو میگه خبری نیست خلاصه راضی اش کردم که بریم واسه ازمایش.

آزمایشگاه سر کوچه رفتم نمونه گیری رو انجام داد و قرار شد تلفنی جواب رو بگیرم .

نظرآباد کارها به خاطر اینکه پول نبود نصفه موند همونجا گفتم محسن داره دیر میشه زنگ بزنم؟

واااای بعد از سلام و احوالپرسی با خانم متصدی ازش خواستم که جواب آزمایشم رو بگه ۵ دقیقه طول کشید تا رفت و دفتر بتاش رو آورد وای خدای من قلبم داشت از جا درمی یومد. خانم مثبته.................................................   مثبته ؟ بتام چند بوده ؟ بالاتر از ٢۵٠  

انگار همه چیز قطعی شده بود قلبم داشت از حرکت وامیساد فقط نگاه به محسن کردم گفتم مثبته اونم خندید . خدای من سرم تر میکشید تپش قلبم بالا رفته بود گفتم : محسن حالا چکار کنیم ؟ اونم گفت : هیچی مگه خودت نخواستی

بعدش هم سریع به مامانم زنگ زدم و کلی خوشحالی کردیم . دیگه کی ........  آها دوست دارم دوستای مجازی ام تو نی نی سایت بفهمن / حالا به کی بگم مینا یا لیلا .....نه خجالت میکشم به مینا بگم به لیلا sms زدم .....................

نازی چه دوستای خوبی دارم لیلا کلی شادی کرد و قرار شد به مینا هم بگه ......... وای مینا هم تبریک فرستاد

نمی دونم چرا همه اش سپید و خاله فری و آرزو و صبا جلوی نظرم هستن گفتم خدایا به بزرگی ات اونها هم این لحظه رو تجربه کنن خیلی دوست داشتم به سپید هم بگم اما گفتم شاید درست نباشه .................

سپید شب خودش sms داد و پرسید آزمایش چی شده ؟ خوب دیگه اونم فهمید برام نوشت نسل هم ولایتی ها بیشتر باد.......کلی خندیدم

خلاصه تا شب فرشاد و بابام هم فهمیدن و همه واسه تبریک زنگ زدن..............

من اومدم  









...


شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧-۸:٠٥ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers