Lilypie First Birthday tickers
Lilypie Expecting a baby Ticker صدای زندگی - زندگی عاشقانه ما

 
زندگی عاشقانه ما

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
صدای زندگی

پنج شنبه ٢۴/١١/٨٧

همسری بخاطر اولین سونو نی نی سر کار نرفته ، صبحانه برام اماده کرد خوردیم اما امان هنوز از گلوم پائین نرفته بود که دنیا تیره و تار شد ...........

خلاصه تا تونستم آب خوردم چند تا سونو زنگ زدم وقت ندادن بالاخره یکی بین مریض وقت دادو رفتیم . هر چی آب می خوردم آماده نمی شدم بعد از ١ ساعت حاضر شدم و گفت برو تو هر چی می گفتم محسن پاشو بیا می گفت زشته من نمیام تو برو خلاصه با مکافات بردمش داخل .

وای خدایا شکرت شکرت شکرت ، خیلی جالب بود یه دکتر آقا مهربون که اول از همه ساک حاملگی رو نشون داد بعد سایز جنین رو که فقط خداااااااااا یک سانت بود ( قیافه محسن دیدنی بود چشاش برق می زد بعدا گفت فکر نمی کرده سونو اینجوری باشه )خوب حالا نوبت قلبشه باورم نمی شد خیلی تند میزد ١۵۵ بار در دقیقه دکتر صداش رو گذاشت گوش دادیم اما من گفتم میشه یه بار دیگه بشنوم...........  اشکهام میومد همه اش خدا رو شکر  کردم و ازش خواستم همه منتظرا این لحظه رو ببینن

در اخر هم سن جنین که سونو ٧ هفته رو اعلام کرد  

شکررررررررررررررررت خدایااااااااااااااااااااااا

از سونو که بیرون اومدیم انگار حس مادرانه ، پدرانه هر دومون شکوفا شده بود هر دو می خندیدیم به اینکه فقط یک سانت قد داشت و تونسته منو ۵/٢ کیلو چاق کنه

عصر هم رفتم پیش دکترم و خدا رو شکر همه چیز خوب بود  

 

 









...


شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧-٩:۱٤ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | فرزانه | لینک به نوشته

Lilypie Expecting a baby Ticker>
Lilypie First Birthday tickers