ناز گل من دو ماهه شد.

۵ شنبه گذشته هلیا دو ماهه شد . محسن اومد بروجرد به همراه مامانم و محسن رفتیم درمانگاه اول پایش رشدانجام شد... قد 57 سانت وزن 4800 و دور سر 38 . وقت مرحله دوم شد وای قلب من تند تند می زد از دلشوره گریه ام گرفته بود هلیا گلی باید واکسن می زد . اول قطره فلج رو دادن بعد هم نوبت واکسنا شد نتونستم تو اتاق بمونم محسن پاهای هلیا رو گرفته بود اومدم بیرون وای خدا صدای گریه هلیا بلند شد منم پشت در اشکام دراومد به محض اینکه گفتن تموم شده رفتم تو اتاق و بغلش کردم اما نوبت دومی بود باز اومدم بیرون اشکام میومد خدایا چقدر سخت بود انشاا... هیچ مادری خدای نکرده بیماری بچه اش یا اشکهاش رو نبینه . خیلی سخت بود.

هلیا نمی تونست قطره استامینوفن رو بخوره چند ساعتی بی تابی کرده بالاخره شیررو دوشیدم و قطره رو ریختم توش بابام موفق شد بده بهش بخوره . و خدا رو شکر آروم شد.

بالاخره از بروجرد هم برگشتیم با کلی اشک و گریه خیلی سخت بود . به قول مامانم خدا لعنت کنه اونی که غربت رو آفرید . هلیا هم بی تابی می کنه انگار اون هم دلتنگه.

اینم یه عکس داغ داغ تازه از تنور دراومدهلبخند

 

xb0atnor9ew623tiwqzp.jpg

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنک

الهی خاله فدای اون چشات بشه عسلکممممممممممم

مینا

الهی فدات بشم.... گل دخملم دوماهه شدی... خوب شد اومدی تهران خالهخ دلم براتون یه ذره شده بود.... الهی بمیرم مامان بزرگ و بابا بزرگ خیلی دلتنگت هستند.... زودی بزرگ شو بیشتر براشون دلبری کن بعدشم برو پیششون بمون مامان می خواد برات خواهر و برادرهای زیادی بیاره[ماچ][ماچ][ماچ]

لیلا

الهی قربون این دخمل طلا بشم من ..2ماهگیت مبارک خاله جونم..عروسکم.بوس بوس مطالب جالبی نوشتی درمورد دکتر فری جون استفاده کردم.ممنون[گل]

سارا

سلام فرزانه جونم وای خدای من چه دختر نازی شده. ماشالله براش اسفند دود کن. معلومه که حسابی بهتون خوش گذشته.

آنشرلی

سلام خانومی منم یه وبلاگی دارم که همش دخترانه هستش مطالبش و قالبش و اسمش مخصوص دختراس مهمتر از همه کسایی که میان اونجا همش دخترن تو هم که دختری گفتم شاید خوشت بیاد بیای پیشم منتظرت هستم که بیای صفحه های وبلاگمو بخونی و نظرتو بهم بگی آخرین صفحش هم قصه ی یه شب پر از فکر زندگیه ...از افکار دراز شبانه ام برات نوشتم ... منتظرتم به یه دل دخترانه

نسیم

اومدی فرزانه؟؟؟ دلمون تنگیده بود بابا.... هلیا جیگرم چطوره؟ ماشالا چقدر بزرگ شدهههههههه نصف تویی و نصف همسری.... خیلی باحال شده

سمیرا مامان رژین

الهی قربونش برم من هم موقع واکسن خیلی عذاب میکشیدم واقعا لعنت به غربت [ناراحت]

آزاده

دختر اینقده لوس نباش . باید یاد بگیری که خودت از پس کارهای نیم وجبی بر بیای. بعد هم باید 2 ساعت قبل از واکسن به بچه قطره بدی که هم دردش کمتر بشه هم تب نکنه . در ضمن قطره رو به بچه تعارف نمی کنن . به زور دهنش رو باز می کنن با قطره چکون میریزن گوشه لپش . ای خدااااااااااااااا من بااین مامان فرزانه چی کار کنم که این همه لوسه

آزاده

دلم براش تنگ شده . چقدر بزرگ شده . من هلیا می خوام .

سارا

سلام فرزانه جونم به جای من ببوسش و کلی هم بغلش کن. یادت نره ها به جای من