...

نگرانم...

نگران روز شنبه...

بهش که فک می کنم بغضم می گیره...

از حالا دلم براش تنگه...

دوستت دارم نازنین مامان .

/ 4 نظر / 29 بازدید
ماری

احتمالا باید بری سر کار نه؟؟؟ فکر کنم رفتنش راحت تر از فکر کردن بهشه. من که نی نی ندارم از الان که بهش فکر می کنم اشکم در میاد!

مریم

فرزانه اخرش با این فکرا خودت را مریض میکنیا بی خیال فعلا که مامانت میان

مینا

ای بابا موندی خونه لوس شدی هاااااا بیا برو یه خورده کار کن پول در بیار...اون دوست مرفه بی دردمون یادت نیست از بعد از زایمان تشریفش رو می برد سرکار حالا تو بعد از چندین ماه می خوای بری فیلم هندی بازی می کنییییییی!!!!! باورکن فقط هفته اول سخته بعدن درست میشه...روزها میگذره و تو باعث افتخار هلیا هستی که خانم مهندس فرزانه مدیر.... می رن مهد دنبال گل دخملشون بعدا همه چشمبراه دیدن این نازنین دخملن.....[قلب][قلب]

آرزو یکی از اعضای دهکده جهانی اینترنت

سلام خوبی مطلب قبلیت رو خوندم خیلی عاشقانه بود از این عشقی که بچه ات داری خیلی خوشم اومد من زیاد از بچه خوشم نمیاد تازه عقد کردم وقتی شوهرم حرف از بچه میزنه نه به جدی ولی وقتی صحبتی از بچه میکنه اصلا خوشم نمیاد دست خودم نیست ولی این مطلبت خیلی برام جالب بود یه جوری بود که احساس کردم این بچه بچه منم هست و دلم براش تنگ میشه دلم میخواد شیرین کاریاش رو ببینم در هر صورت امیدوارم همیشه موفق باشی و زندگی عاشقانه ای داشته باشی[گل][گل][گل]