یلدا

امشب شب یلداست و ما دور هم جمعیم مامان ، بابا و فرشاد پیشمونن . شب قشنگیه اما من دلم گرفته چون امروز رفتم شرکت و معلوم شد که آخر دی ماه آموزش ها شروع میشه و من به احتمال زیاد باید برگردم سر کار . نگرانم از اینکه هلیا رو کجا باید بگذارم با توجه به محدودیت خونمون مادر هم بیاد خیلی سختشه .

امشب بابام خودش یه پیشنهاد جدید داد و اون اومدن خودشون به تهرانه . امیدوارم صلاح خدا هر چی هست به بهترین شکل و سریع ترین حالت اتفاق بیافته . خدایا کمک کن خیلی نگران هلیا هستم .

امروز هلیا 100 روزشه انشاا... 100 ساله بشی نازنینم همه چیزم عشق قشنگم .

راستی امشب هلیا گلی برای اولین بار غریبی کرد اونم بغل دایی اش .

یه هفته است عروسکاش رو هم می خوره . وای خدا اگه تو مهد این کارو کنه چی ؟ مریض میشه............ خدایا کمک کن .گریه

/ 6 نظر / 11 بازدید
آزاده

شاید داره دندون در میاره عموما بچه ها تو مهد زود مریض میشن ولی خوب زندگی امروز اینجوریه دیگه . شاید بهتر باشه براش پرستار بگیری

آزاده

شوخی کردم الان وقت دندونش نیست

نسیم مامان آرتین

ایشالا مامان اینا بتونن بیان تهران که خیال تو هم راحت بشه... واقعا مادر و پدر نعمت بزرگین.. خدا سایه اشونو همیشه رو سرت حفظ کنه

مامان سارا

100 روزگی هلیا جونم مبارککککککککک الهی خاله سارا قربونش بره[قلب]

مامان فری

بالاخره چی شد مامان اینا میاند یا میذاری مهد؟ در کل کار سختیه ولی توکل بخدا همه چیز بخوبی پیش میره.

ماری

سلام از بس به مهد رفتن بچه نداشته ام فکر کردم و از بس فکر کردم اگر بچه دار شم کجا بذارمش بیام سر کار........... حالم داره بهم می خوره! راستی تیکر هلیا مبارک!