خودم!!!

یک ساعته دارم تو رختخواب غلت می زنم خوابم نمی بره چرا؟ چون دارم به کارهای روزانه خودم فک می کنم و به خودم نمره میدم.

دیگه حتی صفر هم برای مفید بودنم زیاده بیش از سه ماه از خونه نشستن و مرخصی زایمانم می گذره اما همه اش رو هدر دادم هرروزم عین دیروز شده . به قول فرشاد داداشم زیادی فسیل شدم!!

صبح از خواب پاشم به کارهای هلیا برسم بعد غذا آیا درست کنم یا نه ؟ بعدش چت تو نی نی سایت و.... و این سیکل سه ماهه که داره تکرار می شه . اه اه از خودم بدم اومد

قبلا شبا تو رختخواب به کارهای روزانه که فک می کردم کلی از خودم راضی بودم که چقد از وقتم استفاده کردم.

حالا هم دیر نشده ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است هنوز حدود3 ماه از مرخصی ام مونده تاریخ برگشت به کارم 20 اسفنده حداقل حالا که تو خونه ام و همه وقتم واسه هلیاست باید چند تا قول اساسی به خودم بدم:

1) نمازم رو مرتب بخونم نه اینکه یه بار بخونم دو بار نخونم خجالت

2) عین آدم بخورم ...اه اه همه خوراکم شده شیرینی جات همینه اینقد از ریخت افتادم بی دلیل نیست محسن بهم میگه غول غولکناراحت

3) و شاید از همه مهمتر بشینم سر درس و کتابم زبانم رو بخونم همه چیز یادم رفته این بی هوشی هم که ناجور رو حافظه ام اثر کرده انگار همه چیز پاک شده....خودم بهتر از هر کس می دونم که زبانم افت کنه به همون نسبت هم تو شرکت تنزل پیدا می کنم.

خدایا کمکم بده خصوصا تو اولی می بوسمت ای خدای ناز نازی منماچ

/ 5 نظر / 15 بازدید
ماری

سلام مهد خوب سراغ داری؟ کمک می خوام تو این زمینه!

پانیذ

سلام فرزانه جون نمی تونم وارد نی نی سایت بشم

روشنک

خدا به منم کمک کنه نمازمو بخونم آمینننننننننننننننننننننن

مامان شایان

سلام فرزانه جون...به این نکته مهم فکرکن که توالان تمام وقتت رو واسه یه کارمهم صرف میکنی واون چیزی نیست جز پروراندن یه انسان! واین خودش باارزشترین کار عزیزم!

من.

مدتی بود وبلاگتو نخونده بودم. حسی که داری برای من هم خیلی آشناست. چند وقت پیش که یه مطلبم توی مجله چاپ شد نمی دونی چقدر خوشحال شدم. احساس کردم هنوز زنده ام! هنوز وجود دارم! گاهی بدجوری احساس جلبک بودن بهم دست میده...!