اعتماد بر باد رفته

از روز ۵ شنبه محسن به بهانه ماموریت هپکو اراک رفت و بعدهم خودش تنها بروجرد تا جمعه صبح مامانم اینا بودن اما اونها هم رفتن و من تنها شدم . شاید زیاده شجاع بودن و نترس بودن هم خوب نباشه نتیجه اش اینه هر وقت دلش بخواد ول می کنه میره هر چند که من تو خاص ترین شرایط زندگی یعنی بارداری باشم.

محسن خیلی وقته که هیچ توجهی به من نداره نی نی هم که دیگه جای خود . خودش میگه از ویار من خسته شده اما ویار که دیگه تموم شد؟

این چند روز هیچ تماسی باهاش نداشتم بجز یکی دوتا اس ام اس که خودش داد . دیگه نگرانش نمیشم دلم هم برا ش تنگ نمیشه ! خودش خواست اینقدر بی تفاوت بشم

از اون بدتر بی اعتمادیه که بعد از اون اس ام اس فرزاد دوستش بهش پیدا کردم محسن از دو چشمم بهم نزدیک تر بود امااااااااا همه اش نابود شد.

هرباررفتن به بروجرد پشت سرش اعصاب خوردی های بعدی رو داشت همیشه هم به دو دلیل رفتارهای خونواده اش و غیب شدن های مکررش و رفتن پیش دوستاش بود ازش مطمئن بودم می دونستم هرچی هم باشه خطا نمی کنه و پاک پاکه اما بهم برمی خورد که اگه نمی رفت بهش می گفتن زن ذلیل و تحقیرش می کردن.اما افسوس و صد افسوس........چیزی رو که نباید میدیدم بالاخره دیدم .

محسن همیشه اس ام اس هاشو پاک می کرد منم حساسیت نداشتم اما اون بار از قضا بالکل موبایلشو جا گذاشته بود تهران تو بروجرد موبایل من دستش بود ..درست بعد از کمردردم بود طبق معمول تو بروجرد سر کاراش بحثمون شد موقع برگشت من عقب ماشین خوابیده بودم و با موبایلم ور می رفتم که اون اس ام اس اومد.......

جوابشو انچنان که شایسته اش بود دادم اما چه فایده دیگه همه چیز نابود شد همه اعتماد و عشق من به پاکی های محسن همه و همه نابود شد

این بار هم از بروجرد که برگشت یه روز باهم حرف نزدیم شب اومد پیشم یه چیزایی گفت رفتم پیش بابای وحید، معاینه فنی ، .....اما می دونستم که این حتی یه صبح تا ظهرش هم نبوده دو روز بقیه چی؟

اصلا حوصله اینکه برام بخواد بگه چی کار کرده و کجاها بوده ندارم چون حس می کنم همه اش دروغه داره برام داستان می بافه .

چقدر بهش ایمان داشتم هر چی می گفت برام حجت بود توش شک نمی کردم اما همه رو بخاطر دوستاش نابود کرد. اشکالی نداره چون جایگاه من و دوستاش هردومشخص شد . همیشه فک می کردم چقدر از اومدن بچه خوشحال میشه اما رفتاراش روزبه روز داره بهم ثابت می کنه اشتباه کردم چرا یه موجود بی گناه و وارد این دردسرا کردم . اما منم مقصر نیستم خودش هم تمایل داشت حس می کردم اونم برای پذیرش این مسئولیت اماده است.

ای خدا چی بگممممممممم خودت عالم برحقی

فردا وقت سونو دارم سلامت و جنسیت بچه ام فردا معلوم میشه خدایا خودت حافظش باشه فقط سلامتش برام مهمه جنسیتش هیچ فرقی نداره.

باورم نمیشه محسن با این سن حتی توانایی پذیرش مسئولیت پدربودن رو نداره .

خدایاتوکل به خودت دلم پر از غصه است اما چه کنم که نباید بگم.............

/ 6 نظر / 13 بازدید
متین

اگر مایلید با وبلاگ پاو تبادل لینک نمایید لینک مارا با نام پاو و آدرس زیر در وبلاگ خویش لینک نموده سپس از طریق نظرات وبلاگ به من اطلاع داده تا لینک شما را به صورت متقابل در وبلاگ خود وارد نمایم http://pavcity.persianblog.ir

صبا

فرزانه جون تو رو خدا خودتو با این فکرها اذیت نکن. ببین اکثر مردها نمی‌تونن شرایط یه زن باردار را درک کنن. خب طبیعی هست. اون الان از بچه هیچی نمی فهمه. بچه درون تو داره پرورش پیدا میکنه. تو هستی که حرکتهاشو حس می‌کنی. بزار نی نی به دنیا بیاد اون موقع هست که با تمام وجود پدر شدن را حس می کنه. من مطمئنم. بی زحمت از سونو که برگشتی تو وبلاگم خبر بده. من که حس می کنم نی نی ات دختره.

صبا

راستی فرزانه جون برای مهمونی کوکو سبزی رو از قبل درست کردی؟ برای گرم کردن چکار کردی؟؟

هدیه الهی

[متفکر][سوال]

[ناراحت] غصه نخور فری جونم گذشت زمان همه چیز رو درست میکنه

سولی

[ناراحت] غصه نخور فری جونم گذشت زمان همه چیز رو درست میکنه