5 شنبه خاطره انگیز

۵ شنبه - ٢۵/۴/٨٨

دو تا قرار خیلی خوب داشتم ......... اول صبح رفتم آزمایش تحمل گلوکز اما باید تا ساعت ١٠ خودم رو به کافی شاپ تیراژه می رسوندم چون با مامانای شهریوری نی نی سایت اونجا قرار داشتیم.

با کمی تاخیر رسیدم ۴ تا از دوست جونیا اومده بودن همه با شکمهای قلمبه محتوی یه دخمل طلا. حسابی از دردهای مشترک و دانسته ها حرف زدیم گل گفتیم و گل شنیدیم تا ساعت ١١ و نیم بعدش قلمبه ها با هم دور تو پاساژ رو گشتیم .

قرار عصر هم خیلی خیلی جالب بود .......دیدن آرتین فندقی منزل لیلا

واقعا خوش گذشت لیلا هم کلی زحمت افتاده بود به لیلا حسودی ام شد ارتین جون بغلشه اما معلوم بود حسابی خسته شده . یکتا کپلی هم اومده بود ماشاا.... اما دلم نیومد گازش بگیرم.

خدارو شکر ۵ شنبه خوبی بود .نیشخند

/ 7 نظر / 17 بازدید
sun

وبلاگ خوبی دارید موفق باشید و مطلب هم زیباست خوشحال می شم که به وبلاک من یک سر بزنید من وبلاگ حقوقی اما شعر هم می گم . منتظرتون هستم . که مایل بودید تبادل لینک کنیم خوشحال می شم http://sun1360.persianblog.ir/ حتما دیدن کنید خوشحال می شم مطمئن باشید ارزش را داره

امین

سلام ضمن كسب حلاليت از محضر جنابعالي پيروزي شما را از خداوند منان خواستارم

من.

آخی... فکرشو بکن... سال دیگه این موقع به جای 5 نفر 10 نفر دور هم جمع میشیم با یه عالمه جیغ و ونگ و پوشک و شیر و آروغ!!! [نیشخند]

هنگامه

آخی نازی . خانمی چیزی نمونده که هر کدام دو نفر بشید . امیدوارم همه لحظه های باقی مانده به خوبی بگذره . [قلب]

خاله فری

از نوشته من. کلی خنده‌ام گرفت.... انشا’ا... همیشه به خوشی و شادی و خوردن [نیشخند]

هنگامه

خانمی کجایی شما ؟ بیا یک خبر از خودت بده عزیزم . دیگه چیزی به دنیا اومدن نی نی نمونده ها !! اون تیکر بالا رو که نگاه می کنم قند توی دلم آب میشه . فرزانه جان از دو ماه هم کمتر مونده !!

پریسا

فرزانه جون کامت مبارکه.پس کی اینجا رو اپ میکنی!!؟؟[سوال]عکس وسایل نینی رو نمیذاری؟؟[سوال][گل]