هفته ای که گذشت.

این هفته خیلی با هلیا درگیر بودم بعد از رفتن به کارخونه و استرسی که برای نگهداری هلیا داشتم به شدت شیرم کم شد طوری که هلیا زیر سینه گریه می کرد که واقعا امر بعیدی بود . به ناچار شیر خشک هومانا خریدم و بهش دادم اما امان که هلیا حساسیت داد . استفراغهای وحشتناکی که حتی از بینی اش هم خارج می شد طفلی حتی شیره گوارشی اش رو هم بالا آورد خیلی شب وحشتناکی بود تا نیمه شب بالای سرش گریه کردم . گریه الهی به حق حسین و این روزها همه بچه ها سالم باشن و هیچ مادری مریضی بچه اش رو نبینه .آمین

بعد از اون شب همه اش نگرانم که تکلیف چیه من برم سر کار اما می دونم که خدا بزرگ تر از ین حرفهاست . توکل به او

دیروز مامانم با هلیا تمرین کرد خودش پستونکش رو دهنش بگذاره تا حدودی موفق شد اما انگار هلیا باز یادش رفت.

واما امروز ......... هلیا به تنهایی دمر شد وقتی مشول امر مهم خوردن دستهاش بود خودش چرخید و دمر شد . اینم یه مرحله دیگه از پیشرفتهاشتشویق

ولی معضل بعدی اینکه از اون شب از شیشه هم بدش اومده و تا می گذارم دهنش عق می زنه . اینم یه عامل نگرانی دیگه

اما با همه این گله ها دختر ماهیه خدایا شکرتماچ

/ 5 نظر / 12 بازدید
امید

ارسال لینک در سایت: http://www.persia.meatza.com اول عضو شوید: نام فارسی باشد و ایمیل صحیح وارد شود ، وارد سایت شوید سپس به قسمت ارسال لینک مراجعه کنید.

زهرا

فرزانه جان، اگه واقعا واقعا نیاز مالی نداری مجبور نیستی کار کنی... شاید، تو برای «بهترین مادر دنیا شدن» آفریده شده باشی ولی قطعا برای مهندس(نمی دونم چه کاره ای...) بهتری شدن آفریده نشدی...

دائی

دائی بخورمت وبلاگت هم عین خودت خو شکل مامان و بوس کن.

آزاده

اگر میخوای بری سر کار یه مهد نزدیک محل کارت پیدا کن که هر وقت خواستی بتونی بری بهش سر بزنی . در ضمن فکر میکنم تا دو سالگی بچه بهت وقت شیردهی میدن

لیلا

الهی من فدای این خوشگل خانوم بشم..با این وضعی که تو داری پیش میری فاتحه سرکاررفتن رو بخون...باید عادتش بدی شیر خشک وشیشه رو بگیره وگرنه نمتونی بری سرکار خانوم خوشگله